با پخش قسمت پایانی سریال «از یاد رفته» به کارگردانی برزو نیکنژاد، یکی از پررمز و رازترین مجموعههای این فصل از شبکه نمایش خانگی به ایستگاه آخر رسید؛ سریالی که از همان ابتدا با شعار «فرار کردم که یادم بره، از یاد همه رفتم» وعدهی روایتی پرتعلیق و روانشناسانه را داد و حالا در پایان، پرسشهای تازهتری پیش روی مخاطب میگذارد.
«از یاد رفته» در ادامهی مسیر کاری برزو نیکنژاد، ترکیبی از ملودرام، معما و واقعگرایی اجتماعی است. نیکنژاد که پیشتر در آثاری چون «دوزیست» و «آفتابپرست» نشان داده بود در پرداخت موقعیتهای انسانی تبحر دارد، اینبار با فیلمنامه نوید محمودی و مهدی اسدزاده سراغ داستانی رفته که محورش فرار از گذشته و درگیری با رازهای خانوادگی است. در این روایت، هیچکس آنچنان که به نظر میرسد نیست؛ هر شخصیت چمدانی از راز، دروغ یا اشتباه را با خود حمل میکند.
در محور داستان، اسماعیل ادیبی (با بازی حسین محجوب) قرار دارد؛ مردی صاحبنفوذ که بازگشتش از گذشته، همه چیز را به هم میریزد. او نمایندهی نسلیست که قدرت را به بهای اخلاق از دست داده و حالا میان عذاب وجدان و میل به کنترل، در رفتوآمد است. مقابل او شخصیتهایی چون بهزاد (فرهاد اصلانی) و آرش (حمیدرضا آذرنگ) ایستادهاند؛ مردانی که در پوشش صمیمیت، اسیر جاهطلبیاند و با طرح نقشهای برای مرگ اسماعیل، میخواهند ثروت خانوادگی را تصاحب کنند.
در میانهی این جدالها، شهاب (سینا مهراد) و پریسا (پردیس احمدیه) حضور دارند؛ دو نماینده از نسل جدید که به دنبال حقیقت و هویت هستند. شهاب در مسیر کشف گذشتهاش، به رازهایی میرسد که مرز میان دروغ و واقعیت را محو میکند، و پریسا به عنوان زنی جسور و تصمیمگیرنده، با مأموریتی پنهانی از سوی پدربزرگش پا به میدان میگذارد. حضور او نشانهی روشنی از تغییر نگاه در روایتهای مردمحور سالهای اخیر است.
نقطهی قوت سریال، شخصیتپردازی و ترکیب بازیگران حرفهایست. فرهاد اصلانی در نقش بهزاد با ظرافتی مثالزدنی میان مهربانی و جاهطلبی حرکت میکند و یکی از درخشانترین نقشآفرینیهای تلویزیونی خود را رقم میزند. مجید مظفری در نقش نریمان، با سکوتها و حضور سنگینش، حس تعلیق را به درستی منتقل میکند. از سوی دیگر، پردیس احمدیه در نقش پریسا با انرژی و نگاه مدرن خود، تصویری از زنی مستقل و جستوجوگر ارائه میدهد که کمتر در آثار مشابه دیدهایم.
اما در کنار این نقاط قوت، «از یاد رفته» ضعفهایی هم دارد که بهویژه در قسمتهای پایانی آشکار میشود. روند منظم و پرتعلیق نیمه اول، در قسمتهای آخر با مرگهای پیاپی و حذف ناگهانی برخی شخصیتها از ریتم میافتد. حذفهایی که هرچند تماشایی و شوکآور است، اما به نظر میرسد بیش از آنکه نتیجهی منطق درونی قصه باشد، تصمیمی ناگهانی برای بستن داستان بوده است. پیش از آن نیز با حذف ناگهانی کاراکترهای دیگر، تعلیق درونی قصه تا حدی فروکش کرده بود.
در مجموع، نیکنژاد با «از یاد رفته» نشان داد که میتواند میان درام روانشناختی و قصهگویی خانوادگی تعادلی نسبی ایجاد کند. هرچند روایت در نیمه دوم دچار پراکندگی میشود و برخی گرهها بیپاسخ میمانند، اما کیفیت کارگردانی، طراحی بصری دقیق و بازیهای چشمگیر بازیگران باعث شده این مجموعه در میان تولیدات اخیر نمایش خانگی اثری شاخص و تأثیرگذار به نظر برسد.
«از یاد رفته» بیش از آنکه درباره فراموشی باشد، دربارهی یادآوری است؛ یادآوری گناه، رنج و حقیقتهایی که هرچقدر پنهان شوند، راهی برای آشکار شدن پیدا میکنند.